Dos voces, una misma lucha
Traducción al farsi – ترجمه به زبان فارسی
زنان در مقاومت ضدِّ امپریالیسم: شکستن اسطورهها دربارهٔ ایران و فلسطین
و صدا، یک مبارزه
سخنرانی می البیومی و مونا بروجردی، در سالن سخنرانی دانشکدهٔ علوم اجتماعی والنسیا، ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶
متن اصلی این ارائه به زبان اسپانیایی نوشته شده و ترجمه و ویرایش آن بهصورت خودکار با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی انجام شده است. ما از خوانندگان خود بابت هرگونه خطایی که ممکن است با آن مواجه شوند، عذرخواهی میکنیم.

در ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶، دانشکدهٔ علوم اجتماعی والنسیا میزبان رویدادی بود که هیچگونه شباهتی به کنفرانسهای مرسوم نداشت. تحت عنوان «زنان در مقاومت ضدِّ امپریالیسم: شکستن اسطورهها دربارهٔ ایران و فلسطین»، دو زن، دو صدا، دو تجربهٔ ملی، یک محور مشترک داشتند: ضدِّ امپریالیسم و مقاومت.
مونا بروجردی، مربیی آموزشی، مدرس ادبیات فارسی و فعال ایرانی، و می البیومی، فعال فلسطینیِ ساکن غزه، در گفتوگویی مبتنی بر واقعیتهای زیستهی خود، روایتهای هژمونیک غرب دربارهٔ مردمانشان را به چالش کشیدند و از هم گسستند. این گفتوگو صرفاً تبادل نظر نبود، بلکه گواهیای مستند بود، برآمده از آمار و تجارب زیسته، دربارهٔ معنای زن بودن در کشوری که زیر فشار تحریمها، جنگها و مداخلات خارجی قرار دارد.
این سند، سخنرانی مونا را با وفاداری کامل به متن و صدای او ثبت میکند و در کنار آن، فضایی را برای بیانِ می در نظر گرفته است. این دو صدا در کنار هم، چشماندازی ضروری برای درک زمان حال ارائه میدهند و از همه مهمتر، یادآور میشوند که مقاومت چهرهای زنانه دارد.

Mai Al Bayoumi
می البیومی
صدای می: فلسطین، تاریخچهای از مقاومت که نه در ۷ اکتبر آغاز میشود و نه به پایان میرسد
درودی و هشداری
می البیومی، فعال فلسطینیِ ساکن غزه، که در اردوگاه پناهندگان در مصر زاده شده و در میان آوارگی پرورش یافته است، سخنرانی خود را با سپاسگذاری صمیمانه و هشداری ضروری آغاز میکند: آنچه در فلسطین رخ میدهد، رویدادی منفرد نیست، مد روز نیست، و چیزی نیست که سه سال پیش آغاز شده و به زودی پایان یابد. این روند، پیشینهای بسیار دراز دارد، تاریخی که به بیش از یک سده پیش بازمیگردد. و اگرچه خشونت چنان عادی شده که گویی فلسطین همانجا استقامت میورزد، وجود دارد، همچون تصویرزمینهای که به ندرت به آن توجه میشود، می اجازه نمیدهد این عادیسازی بدون پرسشگری باقی بماند.
به همین دلیل، پیش از هر چیز، درخواست شکیبایی میکند. او قصد دارد مروری تاریخی، هرچند فشرده اما ضروری، ارائه دهد؛ چراکه بدون درک زمینه، هیچچیز قابل فهم نیست.
ریشههای صهیونیسم: یک ایده، چهار کشور و یک انتخاب
به گفتهٔ می، صهیونیسم در سال ۱۸۹۷ بهعنوان یک ایده زاده شد، زمانی که بنیانگذار آن ایجاد دولتی برای یهودیان را مطرح کرد. در آن زمان، چهار گزینه بررسی شد: موزامبیک، اوگاندا، آرژانتین و فلسطین. پس از چندین کنفرانس، فلسطین انتخاب شد.
اعلامیهٔ بالفور در سال ۱۹۱۷، نقطهٔ عطف بود. بریتانیا که در آستانهٔ ورود به آسیا و در نزدیکی کانال سوئز، منافع راهبردی داشت، حمایت خود را از ایجاد «وطن ملی» برای یهودیان در فلسطین اعلام کرد. اما می به نکتهای اشاره میکند که روایتهای رسمی اغلب از آن چشمپوشی میکنند: مسئلهٔ فلسطین هیچربطی به دین ندارد. همواره یهودیانی در فلسطین میزیستهاند، همچنان که در ایران، عراق و دیگر کشورها نیز یهودیان ساکن بودهاند. مشکل، دینی نیست. مشکل، استعماری است.
می پوسترهای تبلیغاتی صهیونیستی آن دوره را نشان میدهد: تصاویری از یک جنتلمن بریتانیایی خوشپوش که به نقشهٔ خالی فلسطین اشاره دارد و متنی به زبان عبری بر آن نوشته شده: «اینجا جایی است که در آن زندگی خواهیم کرد، این سرزمین ماست.» تبلیغاتی که بارها تکرار میکرد فلسطین «سرزمینی بدون مردم برای مردمی بدون سرزمین» است. و به گفتهٔ می، همهٔ اینها دروغی بیش نبود.
قیمومیت بریتانیا و انقلاب عربی ۱۹۳۶
در سال ۱۹۲۰، بریتانیا قیمومیت خود را بر فلسطین برقرار کرد. مهاجران شروع به ورود کردند، نام خیابانها، قوانین و واحدهای پولی را تغییر دادند. اشغال صهیونیستی، گامبهگام، آغاز شد.
می سال ۱۹۳۶ را نقطهٔ عطفی میداند: انقلاب عربی. او توضیح میدهد که در آن سال، مردم فلسطین و کشورهای عربی به تدریج دریافتند که طرح صهیونیستی در حقیقت چیست. و این طرح، صرفاً طرح اشغال یک سرزمین نیست؛ بلکه همان طرح «اسرائیل بزرگ» است که امروز در نقشههایی که خودِ نتانیاهو نشان میدهد، به چشم میخورد. این پروژهای استعماری و نژادپرستانه است که موجودیت مردم فلسطین را به رسمیت نمیشناسد.
می تأکید میکند که این آگاهی در سطوح بالای قدرت شکل نگرفت، بلکه در خیابانها، مدارس، بیمارستانها، جنبشهای فمینیستی و میان طبقهٔ کارگر پدیدار شد. زیرا به باور او، مسئلهٔ فلسطین، مسئلهای طبقاتی است. مسئلهای بینالمللیگرا و ضدِّ امپریالیستی.
پرچم و طرح «اسرائیل بزرگ»
می توضیح میدهد که پرچم صهیونیستی معنایی کاملاً مشخص دارد. دو نوار آبی، نماد رودهای دجله و فرات هستند که مرزهای بهاصطلاح «اسرائیل بزرگ» را مشخص میکنند. ستارهٔ داوود نیز نماد دولت یهودی است. این پروژهای عمیقاً نژادپرستانه است، زیرا هدف آن ایجاد دولتی منحصراً برای یک دین، در سرزمینی است که ادیان گوناگون و ملتهای بسیاری در کنار یکدیگر در آن زیستهاند.
این همان دولتی است که از ابتدا در پی ساختن آن بودهاند: دولتی استعماری و نژادپرست که برای کسانی که در چارچوب پروژهٔ آنها نمیگنجند، هیچ جایگاهی قائل نیست.
نکبه و اردوگاههای پناهندگان
در سال ۱۹۴۸، نکبه – یعنی فاجعه – رخ داد. دولت اسرائیل به رسمیت شناخته شد و آوارگی اجباری روستاهای کامل آغاز گشت. مردم با همان لباسهایی که بر تن داشتند و کلیدی در دست، خانههای خود را ترک کردند. آن کلید، به نماد حق بازگشت بدل شد.
می در اردوگاه پناهندگانی در حومهٔ قاهره به دنیا آمد. مساحت این اردوگاه سه کیلومتر مربع بود و بیش از ده هزار نفر در آن زندگی میکردند. بدون حقوق، بدون تابعیت، بدون امکان تحصیل در دانشگاه، چراکه پناهندگان سه برابر شهریه پرداخت میکردند. نه میتوانستند در ادارات دولتی کار کنند، نه پزشک شوند، نه وکیل. تنها یک مدرسه، یک بیمارستان و یک بازار در میان اردوگاه بود. بقایی ابتدایی و حداقلی.
او توضیح میدهد که بیش از هفتاد اردوگاه پناهندگان فلسطینی، چه در داخل فلسطین و چه در خارج از آن وجود دارد: در مصر، اردن، لبنان، سوریه و نیز در خود فلسطین. اما هر کشور با پناهندگان به گونهای متفاوت رفتار میکند. اردن تنها کشوری است که به فلسطینیها تابعیت اعطا میکند. هشتاد درصد از جمعیت فلسطینیان جهان، پناهنده یا آواره هستند. و دلیل اصلی این است که حق بازگشت وجود ندارد. حتی فلسطینیهایی که در همان سرزمین آواره میشوند – مانند غزه – از وضعیت پناهندگی خارج نمیشوند.
«هشتاد درصد از مردم فلسطین پناهنده یا آواره هستند، به یک دلیل اصلی: حق بازگشت وجود ندارد.»
انتفاضهها و رسوایی اسلو
می به نخستین انتفاضه، «انتفاضهٔ سنگ»، که در سال ۱۹۸۷ آغاز شد، بازمیگردد. روزی، در یک ایست بازرسی، یک شهرکنشین اسرائیلی با خودروی خود به چهار کارگر فلسطینی کوبید. مردم با سنگ به پا خاستند. این نخستین انتفاضه بود.
سپس، در سال ۱۹۹۳، توافقنامههای اسلو امضا شد. می آن را تنها با یک واژه توصیف میکند: رسوایی. برای او، و برای بسیاری از فلسطینیها، مذاکره با دشمن امری غیرقابلپذیرش است. خواستههای آنها روشن است. و این خواستهها هیچربطی به دین شهرکنشینان ندارد، بلکه به کردارشان مربوط است. به گفتهٔ او، اسرائیلیها بهخاطر زاده شدن در آنجا گناهی ندارند، اما بهخاطر آنچه انجام میدهند، مسئولاند.
شهرکنشین اسرائیلی کیست؟
می بخش چشمگیری از سخنرانی خود را به توضیح این موضوع اختصاص میدهد که تصویر شهرکنشین اسرائیلی چگونه ساخته میشود. اینها انسانهای عادی نیستند. همگی – چه مرد و چه زن – دو تا چهار سال خدمت سربازی اجباری را پشت سر میگذارند. هیچ شهرکنشین ضدِ فاشیست یا ضدِ استعماری وجود ندارد، زیرا همگی تحت همان آموزشهای نظامیِ تلقینی قرار گرفتهاند.
می تصاویری از سربازان اسرائیلی را نشان میدهد: بور، خندان، با ظاهری که به نظر «آدمهای خوبی» میرسند. اما به گفتهٔ او، آن تصویر، تبلیغاتی دروغین است. اینها همان کسانی هستند که در سرزمینهای اشغالی فلسطینی میکشند و سپس به مرخصی میروند تا استراحت کنند و از نبردهای خود تعریف کنند. و وقتی سخن میگویند، هرگز نمیگویند «فلسطینی»؛ میگویند «عرب». زیرا وجود فلسطینیها را به رسمیت نمیشناسند.
می همچنین از دوگانگی معیار در رسانهها پرده برمیدارد. زنان فلسطینی که حجاب دارند، تروریست جلوه داده میشوند؛ در حالی که سربازان زن اسرائیلی، مسلح تا دندان، نیرومند، قدرتمند و جذاب به تصویر کشیده میشوند.
«ناگهان میشوند تروریست، اما چرا؟ بهخاطر تبلیغات ضدِّ اسلامی. این زنان پوشیده هستند، مذهبیاند، بله، اما تروریست نیستند – آنها نیز آزادند.»
مبارزهٔ مسلحانه بهعنوان حقی
می از مبارزهٔ مسلحانه بهعنوان حقی مشروع دفاع میکند. اما او همچنین چیزی را به یاد میآورد که غرب از یاد برده است: آن کودک فلسطینی را که با سنگی در برابر تانک میبینید – آن کودک بزرگ شده است. او تمام این بیعدالتیها را زیسته است. و مبارزه در آستانهٔ دگرگونی است. سنگ جای خود را به سلاح میدهد، به کرامت، به عدالت.
یادداشت ویراستار:** حق مقاومت مسلحانهٔ مردم تحت اشغال، در چارچوب حقوق بینالملل به رسمیت شناخته شده است. قطعنامهٔ ۳۷/۴۳ مجمع عمومی سازمان ملل متحد (۱۹۸۲) مشروعیت مبارزهٔ ملتها برای استقلال، تمامیت ارضی، وحدت ملی و رهایی از سلطهٔ استعماری و بیگانه و از اشغال خارجی را با تمام ابزارهای موجود، از جمله مبارزهٔ مسلحانه، تأیید میکند. این بهرسمیتشناسی، بر پایهٔ حق تعیین سرنوشت است که در منشور ملل متحد و قطعنامههای پیشین مانند ۲۶۲۵ (XXV) بدان اشاره شده است.
برای می، ۷ اکتبر رویدادی منفرد نبود. اقدامی انقلابی بود. مردم فلسطین بیش از هشتاد سال است که زیر اشغال نظامی زندگی میکنند. ده هزار نفر در زندانهای صهیونیستی اسیر هستند، که در میان آنها کودکان شش و هفت ساله نیز دیده میشوند. اما غرب خشونت را چنان عادیسازی کرده که تنها ۷ اکتبر را میبیند، نه آنچه به آن انجامید.
می مثالی میزند که هر بینندهای را به تأمل وا میدارد: در سال ۲۰۱۱، یک سرباز اسرائیلی که به اسارت حماس درآمده بود، در برابر ۱۰۲۷ زندانی فلسطینی مبادله شد. یک نفر در برابر ۱۰۲۷ نفر. به گفتهٔ او، این رقم نشان میدهد که دولت اسرائیل برای سربازان خود چه ارزشی قائل است و نسبت به فلسطینیها چه تحقیر مطلقی دارد.
حماس، انتخابات ۲۰۰۶ و انقلاب اسلامی
در سال ۲۰۰۶، حماس در انتخابات غزه پیروز شد. می آن را به روشنی توضیح میدهد: این مسئلهای مذهبی نبود. بلکه از آن رو بود که مردم فلسطین از تشکیلات خودگردان به تنگ آمده بودند؛ تشکیلاتی که پس از توافق اسلو، مذاکره با دشمن را آغاز کرده بود و امتیازهایی میداد که به هیچجا نمیرسید.
می خود را شخصاً غیرمذهبی توصیف میکند. اما به فرهنگ و دین مردمش احترام میگذارد. مادرش مذهبی است. و او درک میکند که انقلاب اسلامی امروز، انقلابی علیه امپریالیسم است. این نکتهای است که باید فهمیده شود.
«مردم فلسطین مذهبیاند. واقعیت همین است. مادرم مذهبی است. اما ما باید مردم، فرهنگ و دینشان را درک کنیم و به آنها احترام بگذاریم.»
نسلکشی و فروپاشی افسانهٔ موساد
می فاش میکند که نسلکشی در غزه به دلیل آن امکانپذیر شد که به اسرائیل چراغ سبز نشان داده شد. اما او همچنین هشدار میدهد: امپریالیسم با خشونت و ترور عمل میکند. زبان آن ترور است. اما جنگ، به گفتهٔ او، از دست رفته است. موساد، که خود را قویترین سازمان اطلاعاتی جهان میپنداشت، اعتبار خود را از دست داده است. آنها نمیدانند چگونه در زمین بجنگند. فقط بلدند از هواپیماها و تانکها استفاده کنند. فلسطینیها اما در این سرزمین ریشه دارند و آن را رها نخواهند کرد.
می از این واقعیت استقبال میکند که اشغال سوریه، لبنان و یمن و حملات به ایران، نشان از پایان امپراتوری دارد. و این که به لطف انقلاب اسلامی و مقاومت، فلسطین بر روی نقشه باقی مانده و همچنان موضوعی زنده در گفتمان جهانی است.
طبقات شهروندی در اسرائیل و گریز شهرکنشینان
می نظام طبقاتی اسرائیل را توضیح میدهد: چهار دسته شهروند وجود دارد. نخست، یهودیان سفیدپوست. سپس، یهودیان آمریکای لاتین – آرژانتینیها. بعد، اعراب. و در نهایت، آفریقاییها. همهٔ آنها تابعیت دوگانه دارند. همه به جز فلسطینیها.
و اکنون، به گفتهٔ می، هشتاد هزار شهرکنشین همچون موشها از فلسطین گریختهاند، زیرا دلبستگی به این سرزمین ندارند. آنها تا دندان مسلحند، اما به محض آنکه اوضاع وخیم میشود، چمدان میبندند و به کشورهای مبدأ خود بازمیگردند. می صریحاً میگوید: بگذارید همه بروند. فلسطین ضدِّ نژادپرستی است؛ هرکسی میتواند در آن زندگی کند، اما بهعنوان یک فلسطینی.
بخش پایانی شخصی: مبارزه برای فلسطینی سکولار
می خود را شخصاً غیرمذهبی اعلام میکند. او برای فلسطینی سکولار مبارزه میکند، جایی که دین حکومت نمیکند. اما از انقلاب اسلامی حمایت میورزد، چراکه آن را نیرویی میداند که به امپریالیسم و صهیونیسم پایان خواهد داد.
سخنرانی خود را با نمایش تصاویری از زنان مبارز فلسطینی به پایان میرساند: خواهران مغربی، که فعالیت خود را بهعنوان پرستار در دوران قیمومیت بریتانیا آغاز کردند، سپس مرکزی فرهنگی بنیاد نهادند و پس از آن، نخستین سازمان زنان فلسطین را تأسیس کردند.
—

Mona Borghei
مونا بروجردی
صدای مونا: زنان ایرانی، میان پیشرفت و محاصرهٔ امپریالیستی
میراثی از تابآوری
مونا، مربیٔ آموزشی، مدرس ادبیات فارسی و نایبرئیس کنگرهٔ ایرانیان کانادا، سخنرانی خود را با هشداری آغاز میکند که خود، بیانیهای اصولی است: آنچه او به اشتراک خواهد گذاشت، روایتی نیست که دیگران نوشته باشند، بلکه تاریخ زندهٔ زنان کشورش است. تاریخی که غرب بارها آن را بازگفته است، اما تقریباً همیشه از بیرون، از دریچهٔ کلیشهها یا بهمقتضای مصلحتاندیشی سیاسی.
در برابر این روایت تحمیلی، مونا روایت دیگری را طرح میکند: روایت زنان ایرانی بهعنوان کنشگرانی در سفری درازمدید، سرشار از تابآوری، آموزش، دستاوردها، کنشگری مدنی و پیشرفت. اما او همچنین هشدار میدهد که این سفر را نمیتوان بدون شناخت سایههایی که همراه آن بودهاند، درک کرد: تحریمهای اقتصادی، جنگها و مداخلات خارجی که شرایط زندگی زنان در ایران را شکل دادهاند و همچنان شکل میدهند.
هدف او بحث دربارهٔ ژئوپلیتیک یا امنیت ملی نیست. هدف او، به گفتهٔ خودش، تحلیل این است که این دورههای بیثباتی و تهاجم چه معنایی برای زنان داشتهاند.
مروری ضروری بر کنشگری زنان در ایران
برای درک زمان حال، مونا به بیش از یک سده پیش بازمیگردد. کنشگری زنان در ایران با انقلاب اسلامی آغاز نشد و واکنشی به آن نیز نبود. از همان انقلاب مشروطه (۱۹۰۹-۱۹۰۶)، زنان به سازماندهی خود پرداختند. نخستین مدرسه برای دختران در سال ۱۹۰۶ تأسیس شد. نخستین مجلهٔ زنان در سال ۱۹۱۰ منتشر گشت. با این حال، هنگامی که قانون اساسی تدوین شد، حق رأی از زنان سلب گردید. این تناقض، سرآغاز مبارزهای درازدامن بود.
در دوران سلطنت رضاشاه، دولت سازمانهای زنان را در خود جذب و کنترل کرد. در سال ۱۹۳۶، سیاست کشف حجاب اجباری، پوشش حجاب را ممنوع کرد. مونا نکتهای را برجسته میسازد که اغلب نادیده گرفته میشود: آن تحمیل اجباری، اقدامی در جهت آزادی نبود، بلکه یکی از عواملی بود که دههها بعد، به انقلاب ۱۹۷۹ دامن زد.
پس از سقوط دیکتاتوری رضاشاه، میان سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۵۳، ایران دورهٔ گشایش را تجربه کرد. سازمانهای مستقل زنانه با گرایشهای گوناگون – چپگرا، ملیگرا و مذهبی – پدیدار شدند.
مونا نمیتواند این تاریخ را بدون اشاره به کودتای ۱۹۵۳، با پشتیبانی ایالات متحده، که محمد مصدق، نخستوزیر وقت، را سرنگون کرد، به پایان برساند. او اشاره میکند که آن کودتا، عامل تعیینکنندهٔ دیگری بود که به انقلاب ۱۹۷۹ انجامید.
در سال ۱۹۶۳، زنان حق رأی یافتند. در سال ۱۹۶۷، قانون حمایت از خانواده به تصویب رسید. اما در سال ۱۹۷۹، انقلاب اسلامی رخ داد و با آن، چشماندازی تازه پدیدار شد.
پارادوکس پس از انقلاب
غرب پیوسته انقلاب ۱۹۷۹ را گامی به عقب برای زنان ایرانی و بازگشتی اجباری به خانه و نادیدهانگاری توصیف کرده است. مونا این تصویر را با آمار به چالش میکشد. دادهها نشان میدهند که در دهههای پس از انقلاب، نرخ باسوادی زنان از ۳۵ درصد به نزدیک ۸۰ تا ۹۰ درصد افزایش یافته است. از اواخر دههٔ ۱۹۹۰، مشارکت زنان در آموزش عالی روندی صعودی پیوسته داشته است.
مونا آمار مشخصی بر اساس رشتههای دانشگاهی ارائه میدهد که ابعاد این دگرگونی را برجسته میکند:
– در علوم طبیعی و علوم انسانی – دو رشتهٔ پرتقاضا – زنان ۶۷ درصد از کل متقاضیان را تشکیل میدهند؛ یعنی نزدیک به دو سوم.
– در رشتهٔ هنر، میزان مشارکت زنان به ۷۹ درصد میرسد.
– در زبانهای خارجی، حدود ۶۸ درصد از متقاضیان زن هستند.
– در ریاضیات و مهندسی – تنها رشتهای که مردان همچنان بر زنان پیشی دارند – زنان ۳۷ درصد از متقاضیان را تشکیل میدهند.
اما نکتهٔ ظریفی وجود دارد که مونا آن را ضروری میداند و جامعهشناسی نیز بارها به آن اشاره کرده است: فضای مذهبیتر و سنتیتر پس از انقلاب، این امکان را برای بسیاری از خانوادههای محافظهکار فراهم کرد – که پیشتر از فرستادن دختران خود به دانشگاه، به دلیل هراس از محیطی غربیزده و مدرن، خودداری میکردند – تا سرانجام در این کار احساس امنیت کنند. در نتیجه، زنانی از تمام اقشار اجتماعی با اعدادی بیسابقه وارد عرصهٔ عمومی شدند. و همین زنان تحصیلکرده، در گذر زمان، به مدافعان اصلی حقوق خود و دگرگونی اجتماعی بدل شدند.
زنان ایرانی نه تنها در آموزش پیشرفت کردهاند، بلکه در پزشکی، صنایع دانشبنیان، استارتآپها، مدیریت کسبوکار، تدریس دانشگاهی، ادبیات و سینما نیز حضوری فعال دارند. و همچنین، بهویژه با تأکید مونا، در ورزش.
«به گمانم اگر به دستاوردهای زنان ایرانی در ورزش اشاره نکنم، به ویژه در سالی که کشور دو جنگ بزرگ را علیه قدرتهای امپریالیستی پشت سر گذاشت، انصاف نکردهام.»
تنها در سال گذشته، در میان دو جنگ، زنان ایرانی ۸۶۸ مدال در رقابتهای بینالمللی در رشتههایی چون والیبال، هندبال و رویدادهای انفرادی متعدد به دست آوردند.
بهای این دستاوردها: بمبها و موشکها
به گفتهٔ مونا، امپریالیسم غربی این دستاوردها را با بمباران پاس داشت.
در ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۵، سلاح جدیدی بر سر مردم بیپناه ایران آزمایش شد. در حالی که تیم والیبال زنان در حال تمرین بود، بمبی در آسمان منفجر شد و ۷۰۰٬۰۰۰ قطعهٔ ترکش را بر فراز شهر لامرد پراکنده کرد. دوازده ورزشکار زن به شهادت رسیدند و دختران بسیاری زخمی یا کشته شدند.
در مدرسهٔ دخترانهٔ «شجرهٔ طیبه» در شهر میناب، دو موشک تاماهاوک جان ۱۶۸ دختر و معلمانشان را گرفت.
در ۵ مارس، در اقدامی که مونا آن را «در حمایت از زنان ایرانی» عمیقاً طعنهآمیز توصیف میکند، ایالات متحده، استادیوم سرپوشیدهٔ تهران با گنجایش ۱۲٬۰۰۰ تماشاگر را در مجموعهای از حملات موشکی به کلی ویران کرد. این مجموعه، که شامل تأسیسات ورزشی، آکادمیها و خوابگاههای دانشجویی بود، به کلی با خاک یکسان شد. کاربران اصلی آن: زنان و دختران.
«همهٔ این رویدادها، پوچی و دروغگویی شعارهایی را که ادعای حمایت از زنان دارند، برملا کرد.»
مونا برای خودِ وحشت، از وحشت سخن نمیگوید. او این رویدادها را بازگو میکند تا تناقضی آشکار را نشان دهد: همان کشورهایی که مدعی دفاع از حقوق زنان ایرانیاند، مدارس، استادیومها و فضاهای زیستی آنان را بمباران میکنند.
تأثیر خاموش تحریمها
مونا بخش چشمگیری از سخنرانی خود را به تحریمهای اقتصادی اختصاص میدهد؛ رژیمی که آن را «یکی از پیچیدهترین، فراگیرترین و چندبعدیترین رژیمهای تحریمی در جهان» توصیف میکند. این تحریمها توسط نهادی واحد اعمال نشدهاند، بلکه رشتهای درهمتنیده از اقدامات بینالمللی و قوانین ملی کشورهای گوناگون هستند که در مجموع، اقتصاد ایران را فلج کردهاند.
و او هشدار میدهد که این تأثیر، انتزاعی نیست. این تحریمها به ویژه بر زنانی فشار میآورند که سالها برای برتری در آموزش، ورزش، هنر و بسیاری زمینههای دیگر کوشیدهاند.
۱. امنیت شغلی و چالشهای بازار کار
رکود اقتصادی ناشی از تحریمها، نخست بر بخش خصوصی، صنعت خدمات، کسبوکارهای کوچک و کارگاههای صنایع دستی تأثیر میگذارد – حوزههایی که زنان سهم قابلتوجهی از نیروی کار را در آنها تشکیل میدهند.
– در زمان بحران، زنان نخستین کسانی هستند که شغل خود را از دست میدهند و در فرآیندهای استخدامی، کمترین فرصتها را به دست میآورند.
– بسیاری از آنها به اقتصاد غیررسمی رانده میشوند: دستفروشی، کار در منزل و مشاغلی بدون حمایت قانونی یا تأمین اجتماعی.
۲. افزایش فشار بر زنان سرپرست خانوار
تورم ساختاری و کاهش قدرت خرید، به طور مستقیم بر زنانی تأثیر میگذارد که مسئولیت مالی و ادارهٔ خانوادههای خود را بر عهده دارند.
– تأمین مسکن، پوشاک و رویارویی با هزینههای روزافزون زندگی، فشار روانی و جسمی بیسابقهای بر زنان سرپرست خانوار وارد میکند.
– در این شرایط، ناامنی غذایی پدید میآید. خانوادههای کمدرآمد ناگزیر از حذف غذاهای مغذی و پروتئین از رژیم غذایی خود میشوند و سلامت مادران و دختران، نخستین قربانی این وضعیت است.
۳. مراقبتهای بهداشتی
اگرچه داروها و تجهیزات پزشکی از نظر فنی از تحریمها مستثنی شدهاند، محدودیتهای بانکی و موانع مالی، واردات مواد اولیه و داروهای تخصصی را به شدت دشوار و پرهزینه کرده است.
– دسترسی به داروهای بیماریهای زنان مانند سرطان پستان و دهانهٔ رحم به شدت محدود شده و تأمین تجهیزات غربالگری دچار اختلال شده است.
– افزایش سرسامآور قیمت مکملهای پیش از زایمان، هزینههای زایمان و شیرخشک، فشار عظیمی بر خانوادهها، به ویژه مادران جوان، وارد میکند.
۴. تأثیر بر سن ازدواج دختران
در خانوادههای کمدرآمدی که به دلیل تحریمها با فشار اقتصادی شدید روبهرویند، متأسفانه در برخی موارد، این فشار به ترک تحصیل دختران میانجامد و به افزایش ازدواج کودکان، بهعنوان راهبردی برای کاهش هزینههای خانواده، دامن میزند.
ازدواج کودکان یکی از موضوعاتی است که رسانههای غربی هنگام بحث دربارهٔ ایران اغلب بر آن تأکید میکنند. با این حال، نقش تنگنای اقتصادی و محرومیت فرهنگی – شرایطی که این تحریمهای گستردهٔ اقتصادی آن را تشدید کردهاند – اغلب در این مباحثات به کلی نادیده گرفته میشود.
اثر دومینو و همدستی روایتهای خاص
تحریمها همچون اثر دومینو عمل میکنند. نخست، اقتصاد را به طور کلی فلج میکنند؛ سپس، مخربترین تأثیرشان بر آسیبپذیرترین قشر فرود میآید: زنان.
و در اینجاست که مونا یکی از تندترین نقدهای خود را مطرح میکند. همان زنان تحصیلکردهای که در فناوری، پزشکی یا کارآفرینی جایگاهی برای خود دست و پا کردهاند، اکنون توسط امپریالیسم غربی به عنوان همان گروهی به تصویر کشیده میشوند که از طریق ابتکاراتی چون کمپین علیه «آپارتاید جنسیتی» ادعای دفاع از آنها را دارند. مونا به صراحت از هیلاری کلینتون نام میبرد که از این پروژهها حمایت و آنها را پیش برده است.
اما به گفتهٔ او، در این جنبشها، به تأثیرات واقعی تحریمها بر زنانی که به دنبال استقلال و خودکفایی هستند، توجهی اندک میشود.
«این جنبشها مدعیاند که تحریمها دولتها را تضعیف میکنند. با این حال، کارآفرینان زن و بنیانگذاران استارتآپها – زنانی که در دهههای اخیر، به لطف تحصیلات، تجربه و خلاقیت خود، جایگاهی در اکوسیستم فناوری ایران گشودهاند – اکنون خود را در خط مقدم بحرانی مییابند که این تحریمها پدید آوردهاند.»
تأثیر تحریمها بر کارآفرینان زن و استارتآپها
۱. مانع اصلی: نبود دسترسی به ابزارهای بینالمللی (تحریم فناوری)
بسیاری از استارتآپها برای توسعه، بازاریابی و مدیریت خود به ابزارهای جهانی وابستهاند. تحریمهای فناوری، چه از سوی دولتها و چه از سوی شرکتهای بزرگ فناوری اعمال شده باشد، ضربهای سخت بر کارآفرینان زن وارد کرده است.
– **دسترسی محدود به خدمات ابری و هوش مصنوعی: ** پلتفرمهای ضروری مانند Google Cloud و Amazon Web Services (AWS)، و نیز ابزارهای تحلیل و بازاریابی مانند Google Analytics و پلتفرمهای توسعهٔ هوش مصنوعی، آدرسهای IP ایران را مسدود کردهاند. کارآفرینان زن اغلب ناگزیر میشوند مبالغ هنگفتی را صرف سرورهای واسط و راهحلهای جایگزین، مانند خدمات VPN اختصاصی، کنند که این نیز خود ریسک امنیت دادهها را افزایش میدهد.
– **حذف از فروشگاههای بینالمللی اپلیکیشنها:** حذف اپلیکیشنهای ایرانی از گوگلپلی و اپاستور، توانایی استارتآپهای به رهبری زنان در بخشهای خردهفروشی و خدمات را برای دسترسی به مخاطبان گستردهتر به شدت محدود کرده است.
۲. بحران تأمین مالی و خروج سرمایهگذاران خارجی
یک استارتآپ برای بقا و رشد به سرمایهگذاری مستمر نیاز دارد.
– با تشدید تحریمها، سرمایهگذاران خارجیِ سرمایهگذار خطرپذیر (Venture Capital) که به سرمایهگذاری در ایدههای نوآورانهٔ توسعهیافته توسط زنان ایرانی علاقهمند بودند، از بازار ایران خارج شدند.
– در داخل خود ایران نیز، تورم ساختاری ناشی از تحریمها، سرمایهگذاری را به سمت بازارهای سنتی مانند طلا، ارز و املاک سوق داده است. در نتیجه، صندوقهای سرمایهگذاری داخلی کمتر حاضر به پذیرش ریسک در ایدههای نوآورانهٔ کارآفرینان زن شدهاند.
این امر به آنچه میتوان «مرگ استارتآپها» در مراحل اولیه توصیف کرد، دامن زده است.
۳. بسته شدن بازارهای بینالمللی و درآمدهای ارزی
بسیاری از کارآفرینان زن در حوزههایی چون صنایع خلاق، بازاریابی مبتنی بر عملکرد، طراحی مدرن فرش و مد، و مشاورهٔ آنلاین – حوزههایی با پتانسیل بالا برای صادرات خدمات – فعالیت کردهاند.
– **بحران درگاههای پرداخت:** به دلیل تحریمهای بانکی، دسترسی به سیستمهای پرداخت بینالمللی مانند پیپال و استرایپ غیرممکن شده است. در نتیجه، استارتآپهای به رهبری زنان نمیتوانند به مشتریان بینالمللی خدمات دهند یا درآمد ارزی کسب کنند. پتانسیل رشد آنها به بازار محدود داخلی منحصر میشود.
۴. فرار مغزها و از دست دادن تیمهای استارتآپی
کارآفرینان زن گزارش میدهند که پس از ماهها تلاش برای آموزش و تشکیل تیمهای استارتآپی، به دلیل فرار مغزهای مداوم، اعضای کلیدی خود را از دست میدهند. بودجههای محدود، آنها را از رقابت با حقوقهای دلاری یا شرکتهای بزرگ بینالمللی بازمیدارد.
روی دیگر سکه: تابآوری و نوآوری در زیر سایهٔ تحریمها
با وجود همهٔ این موانع، کارآفرینی زنان در ایران به کلی متوقف نشده است. برعکس، این فشارها پدیدهای را پدید آورده که میتوان آن را «کارآفرینی در زمان بحران» نامید.
– **بومیسازی ابزارها:** زنان فعال در حوزهٔ فناوری کوشیدهاند جایگزینهای داخلی برای پلتفرمهای بینالمللی تحت تحریم توسعه دهند.
– **تمرکز بر اقتصادهای محلی و بازاریابی مستقیم:** بسیاری از زنان، با استفاده از پلتفرمهای شبکههای اجتماعی داخلی و بینالمللی، با اولویتدهی به فروش مستقیم و زنجیرههای تأمین محلی برای کاهش وابستگی به واردات، مدلهای کسبوکار خود را تطبیق دادهاند.
تحریمها نتوانسته است انگیزه، خلاقیت یا عزم راسخ کارآفرینان زن ایرانی را تضعیف کند.
جنگ بهعنوان ادامهٔ تحریمها
مونا پیوندی مستقیم میان فشار اقتصادی و جنگ برقرار میکند. به گفتهٔ او، تحریمها زمینهساز درگیریای شد که سالهاست بر زندگی مردم ایران سایه افکنده است.
در ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل حریم هوایی ایران را نقض کرد. از میان ۱۰۶۲ کشته، ۷۰۰ نفر غیرنظامی بودند که ۱۲۶ زن و ۴۷ کودک نیز در میان آنها دیده میشود. پرستاران – که اکثریت قریببهاتفاق آنها زن بودند – شیفتهای طاقتفرسایی را برای مراقبت از ۵۸۰۰ مجروح بر عهده داشتند.
تورم فزاینده و آسیب شدید به کسبوکارهای دیجیتال نیز استقلال مالی بسیاری از زنان، به ویژه زنان سرپرست خانوار، را تضعیف کرد.
در طول جنگ رمضان – که جدیدترین درگیری است و در ایران به «سومین جنگ تحمیلی» معروف است، زیرا بخش عمدهٔ آن در ماه رمضان روی داد – تنها تهران هدف ۶۵۰ بمب و موشک قرار گرفت و ۱۳٬۰۰۰ بمب و موشک دیگر به نقاط مختلف کشور اصابت کرد. نزدیک به ۴۰۰۰ نفر کشته و ۳۰٬۰۰۰ نفر زخمی شدند. ۲۲۰ کودک جان باختند و ۱٬۹۹۷ کودک و نوجوان مجروح شدند.
مونا تأکید میکند که پیامدهای روانی، بیش از همه بر مادران سنگینی میکند.
آمارهایی که او ارائه میدهد تکاندهنده است:
– ۱۷۰٬۰۰۰ خانه به کلی تخریب شد.
– ۴۸۰ تأسیسات صنعتی و تولیدی به طور کامل نابود شدند.
– ۲٬۲۰۰ واحد تولیدی آسیب دیدند.
– ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ نفر بیکار شدند که از این میان ۵۵۰٬۰۰۰ نفر زن هستند.
به این موارد باید معلمان، مربیان مهدکودک، کارکنان کلینیکهای خصوصی، کارگران خردهفروشی و بسیاری دیگر را افزود که معیشت خود را از دست دادهاند.
«در زمان جنگ، بقا به اولویت نخست بدل میشود؛ انتظارات کاهش مییابد و جنبشهای اجتماعی در مقایسه با مبارزه برای بقا، به تجملی ناچیز تبدیل میشوند. جنگ تمام خواستههای اجتماعی – از جمله حقوق زنان، کارگران و معلمان – را به دغدغههایی درجهٔ دوم تنزل میدهد.»
وعدهٔ دروغین امپریالیسم
مونا خشم خود را پنهان نمیکند، اما آن را با وضوحی بیان میکند که فراتر از شعارهای ساده است. او میگوید تمام این دادهها را به اشتراک گذاشته تا چیزی را یادآوری کند که بسیاری میدانند، اما اغلب در خاموشی فرو میرود: آنچه امپریالیسم تحت شعار حمایت از زنان ایرانی ارائه میدهد، چیزی جز فریب نیست.
امپریالیسم غربی با به تصویر کشیدن زنان ایرانی بهعنوان اسیران سنت و دین، همچنان تهاجم نظامی و فشار اقتصادی را توجیه میکند. اما آمارها – ارقام سوادآموزی، ثبتنام در دانشگاه، مدالهای ورزشی و کارآفرینی – روایتی کاملاً متفاوت را نشان میدهند.
«اگر زنان ایرانی، لبنانی، فلسطینی، عراقی، سوری، افغان و یمنی سالها جنگ، تحریم و فشار اقتصادی را تحمل نکرده بودند، بیگمان در کنار زنان سایر نقاط جهان در تولید دانش، علم و نوآوری سهیم میشدند.»
مونا وسواس غرب نسبت به حجاب و پوشش زنان را تاکتیکی انحرافی میداند که ریشههای تاریخی، سنتها و تفاوتهای فرهنگی را نادیده میگیرد و در عین حال بهانهای برای مداخلهٔ نظامی و تأمین مالی پروژههایی چون «آپارتاید جنسیتی» فراهم میآورد.
اما زنان غیرغربی، به تأکید او، موجوداتی منفعل و فاقد توانایی کنش نیستند. آنها بدون اتکا به کمکهای بشردوستانهای که از طریق کودتاها، بمبها و موشکها میرسد، راههای پیشرفت خود را – که در بستر تاریخ، فرهنگ و محیطشان شکل گرفته – گشودهاند.
مقاومت بهمثابه پاسخی زنده
بخش پایانی سخنرانی مونا، گواهی بر مقاومتی زنده است. از ۲۸ فوریه، زمانی که رهبر ایران در آنچه میتوان حملهای تروریستی به خانه و دفتر کارش توصیف کرد، به همراه اعضای خانواده و چندین فرمانده و مشاور نظامی به شهادت رسید، زنان هر شب، به مدت ۱۰۰ شب متوالی، در میدانهای شهر گرد هم آمدند. بیوقفه، بیدرنگ. تا دشمن بداند که در هر شرایطی، مردم – و به ویژه زنان – از نیروهای مسلح و دولت خود حمایت میکنند.
زنان شاغل، از طریق پایگاههای اجتماعی و مراکز کمکرسانی، خدمات پزشکی و آموزشی رایگان به هموطنان خود ارائه دادند. برای کودکانی که همراه با والدین خود در تجمعات شرکت میکردند، غذا تهیه کردند و برای آنها بازیها و سرگرمیهایی ترتیب دادند.
مونا با نمادی که فراتر از کلمات است به پایان میرسد: پرچمی که با خون زنی که در حملهٔ روز ۱۳ مارس، در راهپیمایی روز قدس کشته شد، آغشته است. آن زن، و همهٔ کسانی که در آن راهپیمایی شرکت کردند، میدانستند که دشمن ممکن است حمله کند. با این حال، رفتند. با این حال، جان خود را فدا کردند.
«این زیبایی مقاومت و شهادت است.»
—
دو صدا، یک حقیقت
وقتی روایت می با روایت مونا – صدای فلسطین و صدای ایران – در کنار هم قرار میگیرند، این سند به هدف خود میرسد: ارائهٔ گواهیای صادقانه، مستند و محترمانه از دو زن که با تکیه بر دو تجربهٔ ملی متمایز، محوری مشترک را به اشتراک میگذارند: ضدِّ امپریالیسم و مقاومت.
مسئله، ادغام صدای آنها در یک صدا نیست، بلکه کنار هم نهادن آنهاست، همچنان که در آن رویداد در والنسیا، در ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶، روی داد؛ تا خواننده بتواند هر یک را جداگانه بشنود و در عین حال، درک کند که چگونه با یکدیگر گفتوگو میکنند.
می از منظر نکبه، اردوگاههای پناهندگان، انتفاضهها و محاصرهٔ غزه سخن میگوید. مونا از منظر تحریمها، جنگهای تحمیلی و مقاومت زنان ایرانی در برابر امپریالیسم. اما هر دو بر نکتهای اساسی همرأیاند: امپریالیسم آزادی نمیآورد، سرکوب میآورد. دفاع نمیکند، بمباران میکند. گوش نمیدهد، تحمیل میکند.
هر دو، ریاکاری رسانهها و گفتمانهای هژمونیک را محکوم میکنند. هر دو بر عاملیت مردم خود تأکید میورزند. هر دو تأیید میکنند که زنان قربانیانی منفعل نیستند، بلکه کنشگرانی فعال در مقاومتاند.
زیرا، چنانکه می و مونا روشن ساختهاند، زنان فلسطین، ایران، لبنان، سوریه، عراق، افغانستان و یمن، سوژههایی منفعل در تاریخ نیستند. آنها کنشگرند. و صداهایشان، که در اینجا ثبت شده، بهعنوان سندی مرجع برای کسانی خواهد بود که در سالهای آینده میخواهند بدانند چه گفته شد، چرا گفته شد، و چگونه دو تجربهٔ مقاومت، زمینهای مشترک برای به اشتراک گذاشتن حقیقت خود یافتند.
—
این متن، با وفاداری کامل به محتوای سخنرانیهای می البیومی و مونا بروجردی، بر اساس متن اصلی سخنرانی و رونوشت ارائهٔ آنها تدوین شده است؛ با هدف ارائهٔ گزارشی آموزنده، دقیق و در دسترس، بیآنکه از نیرو یا ژرفای پیام آنها کاسته شود.
متن اصلی این ارائه به زبان اسپانیایی نوشته شده و ترجمه و ویرایش آن بهصورت خودکار با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی انجام شده است. ما از خوانندگان خود بابت هرگونه خطایی که ممکن است با آن مواجه شوند، عذرخواهی میکنیم.

1 comentario en «Dones en la Resistència antiimperialista Trencant mites Irán/Palestina (Farsi – فارسی)»